30 شهریور 1405

جمهوری ایرانی

سند سیاست خارجی همبستگی جمهوری‌خواهان ایران ۲۰۲۶

  • 12
Font size:
Print

 

این سند در یکی از بحرانی‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران تدوین می‌شود. جنگ و حملات نظامی همچنان ادامه دارند، تلاش‌ها برای رسیدن به توافقی پایدار به نتیجه نرسیده‌اند و زبان تهدید و توسل به زور همچنان بر مناسبات ایران با اسرائیل و ایالات متحده سایه انداخته است. هم‌زمان، آمریکا با تشدید فشارهای اقتصادی و محدودتر کردن دسترسی ایران به تجارت، انرژی و منابع مالی، بر دامنه فشارها افزوده است. در این میان، مردم ایران هزینه جنگ، تحریم، بحران اقتصادی، سرکوب داخلی و نااطمینانی نسبت به آینده را می‌پردازند.

تحولات اخیر محدودیت‌های الگوی امنیتی چند دهه گذشته را نیز آشکارتر کرده است. توان موشکی و پهپادی، ظرفیت هسته‌ای، شبکه نیروهای همسو و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران برای جمهوری اسلامی امکان پاسخ و تحمیل هزینه فراهم کرده‌اند؛ اما تجربه جنگ جاری نشان داده است که این مجموعه، به‌تنهایی برای ایجاد بازدارندگی پایدار و جلوگیری از گسترش منازعه کافی نبوده است. در سوی دیگر، برتری نظامی اسرائیل و ایالات متحده و تشدید فشار اقتصادی نیز، با وجود تحمیل هزینه‌های سنگین بر ایران، تاکنون نتوانسته چارچوبی پایدار برای پایان منازعه ایجاد کند. ادامه چرخه حمله، پاسخ، تهدید و فشار نشان می‌دهد که توان تحمیل هزینه الزاماً به توان ایجاد امنیت تبدیل نمی‌شود.

 

توان ایجاد هزینه، همان توان ایجاد امنیت نیست.

این واقعیت نقطه عزیمت سیاست خارجی مورد نظر ماست. ایران به توان دفاع از خود نیاز دارد، اما قدرت ملی را نمی‌توان به توان نظامی فروکاست. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که توان دفاعی در کنار مشروعیت سیاسی، پشتوانه مردم، اقتصاد تاب‌آور، علم و فناوری، انسجام اجتماعی، دیپلماسی مؤثر و روابط متنوع خارجی قرار گیرد.

مبنای چنین سیاستی منافع ملی ایران است. منافع ملی با منافع هیچ حکومت، ایدئولوژی، جریان سیاسی یا قدرت خارجی یکسان نیست. حفظ استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی کشور، امنیت و آزادی شهروندان، توسعه و رفاه پایدار و حفظ امکان پیشرفت نسل‌های آینده از عناصر اصلی آن‌اند. تعریف این منافع و تصمیم‌گیری درباره مسائل بنیادینی چون جنگ و صلح باید از اراده آزاد شهروندان و نهادهای دموکراتیک و پاسخگو سرچشمه بگیرد.

 

خودمختاری راهبردی و قدرت انتخاب

اصل راهنمای سیاست خارجی مورد نظر همبستگی جمهوری‌خواهان ایران خودمختاری راهبردی است: توانایی کشور برای تصمیم‌گیری بر پایه منافع خود، بدون وابستگی تعیین‌کننده به هیچ قدرت یا بلوک خارجی.

خودمختاری راهبردی به معنای انزوا یا فاصله یکسان از همه قدرت‌ها نیست. ایران ممکن است در موضوعی با یک کشور همکاری و در موضوعی دیگر با همان کشور اختلاف داشته باشد. مسئله اصلی حفظ آزادی عمل و افزایش گزینه‌های کشور است.

ایران نباید ناگزیر باشد میان شرق و غرب یکی را انتخاب کند. باید بتواند متناسب با منافع خود با آمریکا، اروپا، چین، هند، روسیه و دیگر مراکز قدرت همکاری، رقابت یا اختلاف داشته باشد، بی‌آنکه امنیت و اقتصاد کشور به تصمیم هیچ‌یک از آنها گره بخورد. وابستگی به مسکو و پکن همان اندازه می‌تواند آزادی عمل ایران را محدود کند که وابستگی به واشنگتن یا اروپا.

 

قدرت فقط توان نه گفتن نیست؛ قدرت، داشتن گزینه‌های متعدد است.

خودمختاری راهبردی در عین حال بدون توان دفاعی معتبر امکان‌پذیر نیست. ایران در منطقه‌ای پرتنش قرار دارد و به نیروهای مسلح حرفه‌ای و توان لازم برای دفاع از سرزمین و افزایش هزینه هرگونه تجاوز نیازمند است. اما بازدارندگی آینده ایران باید چندلایه باشد. توان دفاعی، مشروعیت سیاسی و اعتماد عمومی، اقتصاد و فناوری، انسجام اجتماعی، دیپلماسی، موقعیت ژئوپلیتیکی و روابط متنوع بین‌المللی باید اجزای یک راهبرد واحد باشند.

در این نگاه، دموکراسی فقط یک ارزش داخلی نیست؛ یکی از منابع قدرت ملی است. حکومتی که در تصمیم‌های اساسی از پشتوانه شهروندان برخوردار باشد، در برابر فشار خارجی نیز از ظرفیت بیشتری برای بسیج جامعه برخوردار است. برعکس، شکاف عمیق میان حکومت و جامعه می‌تواند به یکی از آسیب‌پذیری‌های امنیتی کشور تبدیل شود.

از موازنه تهدید به موازنه منافع

امنیت ایران را نمی‌توان جدا از امنیت منطقه تعریف کرد. جنگ جاری بار دیگر نشان داده است که حمله به ایران می‌تواند امنیت کشورهای همسایه، جریان انرژی، کشتیرانی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. در مقابل، اقدامات نظامی ایران یا اختلال در مسیرهای انرژی نیز مستقیماً بر امنیت و اقتصاد کشورهای پیرامون اثر می‌گذارد.

ایران را نمی‌توان بدون هزینه از معادلات منطقه کنار گذاشت؛ همان‌گونه که ایران نیز نمی‌تواند امنیت خود را بر ناامنی دائمی دیگران بنا کند. سیاست منطقه‌ای باید به‌تدریج از موازنه تهدید به موازنه منافع حرکت کند. هدف باید ایجاد شرایطی باشد که تعرض، بی‌ثباتی و انزوای ایران برای دیگران پرهزینه باشد و همکاری و ثبات ایران برای آنان منفعت ایجاد کند.

این تغییر مستلزم بازنگری در سیاست منطقه‌ای ایران نیز هست. امنیت کشور نباید بر شبکه‌ای از نیروهای مسلح غیردولتی یا بی‌ثباتی همسایگان استوار شود. نفوذ پایدار ایران بیش از آنکه از حضور نظامی و نیابتی ناشی شود، باید بر روابط دولت‌محور، تجارت، سرمایه‌گذاری، فرهنگ، دانش و منافع مشترک تکیه کند.

همین اصل درباره اسرائیل نیز صادق است. سیاست خارجی ایران نباید بر دشمنی ابدی با هیچ کشور بنا شود. پایان‌دادن به دشمنی موجودیتی با اسرائیل به معنای تأیید سیاست‌های دولت آن کشور یا چشم‌پوشی از حقوق فلسطینیان نیست. ایران می‌تواند از حقوق و حق تعیین سرنوشت فلسطینیان دفاع کند و در برابر نقض حقوق بین‌الملل موضع بگیرد، بدون آنکه نابودی اسرائیل را بخشی از هویت و راهبرد امنیتی خود تعریف کند.

در کوتاه‌مدت، توقف جنگ و جلوگیری از گسترش آن نیازمند بازگشت جدی به دیپلماسی و ایجاد سازوکارهای قابل اتکا برای مدیریت بحران است. تجربه شکست تفاهم‌های اخیر نشان داده است که آتش‌بس بدون سازوکار روشن اجرا، نظارت و حل اختلاف می‌تواند تنها وقفه‌ای میان دو مرحله از منازعه باشد.

در افق بلندمدت، ایران باید از شکل‌گیری تدریجی یک معماری امنیتی منطقه‌ای حمایت کند؛ از گفت‌وگو درباره عدم تعرض، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی، عدم استفاده از خاک یک کشور برای حمله به دیگری و امنیت کشتیرانی گرفته تا سازوکارهای مدیریت بحران و کاهش متقابل تهدید. هدف نسخه‌برداری از الگوی اروپا نیست، بلکه انتقال تدریجی رقابت از میدان جنگ به درون قواعد، نهادها و منافع متقابل است. کشورهای منطقه باید صاحبان اصلی چنین نظمی باشند.

 

 

از قدرت اخلال به قدرت اتصال

ایران از موقعیتی جغرافیایی برخوردار است که تنها تعداد محدودی از کشورها در اختیار دارند: دسترسی هم‌زمان به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر، قرارگرفتن در پیوندگاه خاورمیانه، قفقاز، آسیای مرکزی و شبه‌قاره، منابع گسترده انرژی و معدنی و ظرفیت بالای ترانزیتی. اما جغرافیا به‌خودی‌خود قدرت تولید نمی‌کند. ارزش آن به نحوه استفاده از آن بستگی دارد.

تنگه هرمز نمونه روشنی است. موقعیت ایران در این آبراه به کشور امکان تأثیرگذاری بر یکی از مهم‌ترین مسیرهای انرژی جهان را می‌دهد. این ظرفیت در شرایط بحرانی می‌تواند قدرت چانه‌زنی ایجاد کند؛ اما استفاده دائمی از آن به‌عنوان ابزار تهدید، دیگران را به یافتن مسیرها، منابع و ترتیبات جایگزین سوق می‌دهد.

 

راهبرد پایدارتر، تبدیل قدرت اخلال به قدرت اتصال است.

بنادر و سواحل ایران، کریدورهای شمال ـ جنوب و شرق ـ غرب، منابع انرژی و معدنی و موقعیت کشور می‌توانند پایه شبکه‌ای از تجارت، ترانزیت، لجستیک، انرژی، صنعت، گردشگری و سرمایه‌گذاری مشترک باشند. هرچه کشورهای بیشتری در ثبات و شکوفایی ایران منفعت داشته باشند، بی‌ثباتی ایران برای آنان نیز پرهزینه‌تر خواهد شد.

این همان جایی است که ژئوپلیتیک به ژئواکونومی پیوند می‌خورد. امنیت پایدار فقط از افزایش هزینه حمله به ایران حاصل نمی‌شود؛ افزایش هزینه بی‌ثباتی ایران و منفعت همکاری با آن نیز می‌تواند بخشی از بازدارندگی کشور باشد.

گذار جهانی انرژی بر ضرورت این تغییر می‌افزاید. نفت و گاز همچنان دارایی‌های مهم ایران‌اند، اما نمی‌توان فرض کرد وزن نسبی آنها در دهه‌های آینده ثابت خواهد ماند. ایران باید تا زمانی که این منابع مزیت راهبردی دارند، درآمد و موقعیت حاصل از آنها را به صنعت، فناوری، زیرساخت و سرمایه انسانی تبدیل کند. منابع معدنی نیز باید به زنجیره ارزش و جغرافیای ایران به کریدور، لجستیک و تجارت تبدیل شود.

از دست‌رفتن موقعیت ژئوپلیتیکی الزاماً با از دست‌رفتن سرزمین آغاز نمی‌شود. ممکن است مسیرهای تجاری ایران را دور بزنند، سرمایه و فناوری به کشورهای دیگر منتقل شود و ترتیبات اقتصادی و امنیتی آینده منطقه بدون مشارکت مؤثر ایران شکل گیرد. جلوگیری از چنین روندی یکی از وظایف اصلی سیاست خارجی است.

به همین دلیل، دیپلماسی باید در خدمت توسعه قرار گیرد. موفقیت سیاست خارجی را نمی‌توان فقط با تعداد دیدارها، توافق‌ها یا میزان نفوذ سیاسی سنجید. باید دید هر رابطه خارجی تا چه اندازه سرمایه، فناوری، بازار، دانش، اشتغال و فرصت اقتصادی برای ایران ایجاد کرده است.

ایرانیان خارج از کشور نیز بخشی از این ظرفیت‌اند. میلیون‌ها ایرانی در دانشگاه‌ها، شرکت‌ها، مراکز علمی، فرهنگی و اقتصادی جهان حضور دارند. این جامعه را نباید به‌طور پیش‌فرض تهدید امنیتی تلقی کرد. ارتباط آزاد و امن آنان با ایران می‌تواند به انتقال دانش، سرمایه، فناوری و گسترش قدرت نرم کشور کمک کند.

 

سیاست خارجی و ساختار تصمیم‌گیری

تحقق این سیاست فقط به انتخاب دیپلمات‌های بهتر یا تغییر چند اولویت محدود نمی‌شود. تجربه جمهوری اسلامی نشان داده است که ساختار کنونی تصمیم‌گیری خود به یکی از موانع شکل‌گیری سیاست خارجی پایدار و مبتنی بر منافع ملی تبدیل شده است.

در بسیاری از بزنگاه‌ها، سیاست خارجی جمهوری اسلامی نه صرفاً با محاسبه هزینه و فایده برای کشور، بلکه تحت تأثیر الزامات ایدئولوژیک و ملاحظات حفظ ساختار قدرت شکل گرفته است. در دوره‌های مختلف، دولت‌ها و نیروهای عمل‌گراتری نیز کوشیده‌اند از شدت تقابل بکاهند، روابط ایران با جهان را عادی‌تر کنند و سیاست خارجی را به الزامات اقتصادی و منافع کشور نزدیک‌تر سازند. این تلاش‌ها گاه نتایجی داشته‌اند، اما نتوانسته‌اند جهت‌گیری سیاست خارجی را به‌طور پایدار تغییر دهند.

مسئله فقط انتخاب افراد نیست. وجود مراکز موازی تصمیم‌گیری، نقش مستقل نهادهای نظامی و امنیتی در بخش‌هایی از سیاست خارجی و منطقه‌ای، و پاسخگو نبودن مراکز اصلی قدرت در برابر شهروندان باعث شده است که چرخش‌های عمل‌گرایانه همواره در معرض محدودشدن یا بازگشت قرار گیرند.

از این رو، همبستگی جمهوری‌خواهان ایران بر این باور است که سیاست خارجی پایدار مبتنی بر منافع ملی به ساختاری دموکراتیک، سکولار و پاسخگو نیاز دارد. این نتیجه از الزامات خود سیاست خارجی ناشی می‌شود. خودمختاری راهبردی در خارج، بدون حاکمیت مردم در داخل، پایه‌ای پایدار نخواهد داشت.

ایران باید یک سیاست خارجی داشته باشد، نه چند سیاست خارجی موازی. دولت منتخب باید مسئول تعیین و اجرای آن باشد، پارلمان بر تصمیمات راهبردی و تعهدات بلندمدت نظارت کند، وزارت امور خارجه نهادی حرفه‌ای و شایسته‌سالار باشد و نیروهای مسلح تحت کنترل غیرنظامی و قانونی، مسئول دفاع از کشور باشند.

هدف سیاست خارجی همبستگی جمهوری‌خواهان ایران، ایرانی ضعیف، منزوی یا وابسته نیست. هدف، ایرانی دموکراتیک، توانمند و توسعه‌یافته است که قادر به دفاع از خود باشد، اما امنیت خود را در تهدید دیگران جست‌وجو نکند؛ با جهان تعامل داشته باشد، اما به هیچ قدرتی وابسته نشود؛ و از جغرافیا و منابع خود قدرت بسازد، بدون آنکه قدرت را با ماجراجویی اشتباه بگیرد.

این رویکرد را می‌توان در پنج اصل خلاصه کرد: استقلال بدون انزوا؛ قدرت بدون ماجراجویی؛ صلح بدون ناتوانی؛ تعامل بدون وابستگی؛ و تکثر همراه با انسجام ملی.

در شرایطی که جنگ ادامه دارد و زبان تهدید و فشار همچنان غالب است، ایران بیش از هر زمان به سیاست خارجی‌ای نیاز دارد که قدرت را با امنیت، استقلال را با تعامل و منافع ملی را با اراده شهروندان پیوند دهد.

 

امنیت پایدار تنها از افزایش هزینه دشمنی با ایران حاصل نمی‌شود؛ از افزایش منفعت همکاری با ایران نیز حاصل می‌شود.

خودمختاری راهبردی ایران در تنهایی معنا پیدا نمی‌کند، بلکه در افزایش دامنه انتخاب‌های کشور معنا می‌یابد. ایران زمانی امن‌تر خواهد بود که توان دفاع از خود را داشته باشد، مردم سیاست خارجی و امنیت کشور را متعلق به خود بدانند، انزوای آن دشوار باشد و کشورهای منطقه و جهان در ثبات و شکوفایی آن منفعت داشته باشند.