30 بهمن 1404

جمهوری ایرانی

سه مسیر برای کشوری بر لبه پرتگاه

رضا علیپور

  • 24
Font size:
Print

اگر از تاریخ معاصر برخورد امپراتوری‌ها و دیکتاتورها تنها یک چیز آموخته باشیم، آن هنرِ «شنیدن سکوت» است. درست در همین لحظه، سکوتی که از اتاق‌های پشتیِ دیپلماسی در ژنو به گوش می‌رسد، کرکننده است. اما غرش موتور جنگنده‌ها بر فراز خلیج فارس، هرآنچه را که باید بدانیم به ما می‌گوید.

تا به امروز صبح، ۱۸ فوریه ۲۰۲۶، تجمع نظامی آمریکا در اطراف ایران به جرم بحرانی‌ای رسیده که از زمان پیش‌درآمد جنگ عراق تاکنون بی‌سابقه است. ناو یو.اس.اس آبراهام لینکلن در موقعیت مستقر است. ناوگروه ضربت جرالد آر. فورد چند روز دیگر به منطقه می‌رسد. آنها توسط بیش از پنجاه جنگنده ضربتی اف-۳۵ و اف-۱۵ای که از پایگاه‌های خط مقدم در اردن عملیات می‌کنند و همچنین آتش‌بارهای دفاع موشکی اضافی در قطر، پشتیبانی می‌شوند.

این یک مانور آزمایشی نیست؛ یک حمله جراحی‌گونه و محدود هم نیست. پنتاگون تمام کارت‌هایش را برای یک کمپین هوایی «چند هفته‌ای» روی میز چیده است. برخلاف حملات محدود «چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵، این ناوگان برای انهدام کامل و سیستماتیکِ سیستم عصبی-دفاعی، بالستیک و هسته‌ای رژیم اسلامی مهندسی شده است. در حالی که علی خامنه‌ایِ ۸۶ ساله علناً واشنگتن را به کشیدن ماشه ترغیب می‌کند و مذاکرات در یک جعبه سیاه قفل شده است، ما دقیقاً بر لبه پرتگاه ایستاده‌ایم.

وقتی پرده‌های این نمایش سیاسی را کنار بزنید، چشم‌انداز استراتژیک دقیقاً سه سناریو برای ما باقی می‌گذارد. دو سناریو به فاجعه‌ای مطلق ختم می‌شود و یکی بقایی زشت و متزلزل را ارائه می‌دهد.

سناریوی اول: بن‌بست «نانوشته» 

دیپلماسی در حال حاضر روی دستگاه اکسیژن است. گزارش‌ها حاکی از آن است که هیئت آمریکایی در ژنو، تحت فشار نهادهای امنیتی تندرو در اسرائیل، در حال مطالبه چیزی معادل تسلیم بی‌قید و شرط ژئوپلیتیک است: برچیدن کامل تمامی تأسیسات هسته‌ای، اعمال سقف سخت‌گیرانه ۳۰۰ کیلومتری بر تمام موشک‌های بالستیک، و قطع کامل شبکه نیابتی‌های منطقه‌ای.

بگذارید رک بگویم: اگر واشنگتن خواستار تسلیم مطلق باشد، جنگ قطعی است. جمهوری اسلامی هرگز نمی‌پذیرد که در محله‌ای پر از دشمن(خودساخته)، خود را کاملاً خلع سلاح کند.

یک راه فرار، توافق «توقف در برابر توقف» است. واشنگتن تعلیق غنی‌سازی اورانیوم را بدون دست زدن به موشک‌های بالستیک می‌پذیرد و تهران ترمزِ پیشروی هسته‌ای خود را می‌کشد. این یک «قول نانوشته» خواهد بود — ایران بمب نمی‌سازد و آمریکا ناوهایش را به خانه برمی گرداند و اجازه میدهد ایران نفت خود را به چین و دیگر کشور ها بفروشد.

اما مسئله اصلیِ ای که این نوع توافق را غیر محتمل می کند ، ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالای (HEU) ایران است. بدون تحویل این ذخایر و دادن  اجازه ورود به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ایران همچنان یک دولت هسته‌ای مبهم باقی می‌ماند. امریکا برای اطمینان از هسته ای نشدن ایران نیاز دارد که از فعالیت های اتمی درون ایران و مکان اورانیوم با غنای بالا  مطلع باشد. پس یا یک توافق جامع تر شامل رفع تحریم ها و تعطیلی/تعلیق غنی سازی در ایران بوقوع خواهد پیوست یا هیچ.

برای مردم ایران، یک بن‌بست دیپلماتیک — هرچند کلافه‌کننده — بی‌نهایت بهتر از یک قبرستان است. یک حمله نظامی، به این رژیم بزرگترین هدیه ممکن یعنی «اتحاد حول پرچم» را می‌دهد. بن‌بست دیپلماتیک، این مشروعیت زمان جنگ را از آنها سلب می‌کند و برای طبقه متوسط ایران فرصتی برای نفس کشیدن و تقویت مهیا میکند تا بلکه برای یک انقلاب نهایی و غیرخشونت‌آمیز در آینده اقدام کند.



سناریوی دوم: قمار قطع سر

در تاریک‌ترین زوایای واشنگتن و تل‌آویو، فشاری برای «گزینه دوم» وجود دارد — ترور هدفمند علی خامنه‌ای. تئوری پشت آن تر و تمیز است: سر را قطع کن تا سپاه پاسداران فرو بریزد.

اما تاریخ از تئوری‌های تر و تمیز متنفر است. این یک قمار با ابعاد فاجعه‌بار است. خامنه‌ای درون دژی از پارانویا عمل می‌کند. اگر حمله قطع سر به رهبری اسرائیل خطا برود، پیامدهای آن آخرالزمانی خواهد بود. یک رهبرِ زخمی و به حاشیه رانده شده، کشور را به حکومت نظامی می‌کشاند و تک‌تک قطرات ثروت ملی را به سمت بقای رژیم سرازیر می‌کند؛ در حالی که اقتصاد غیرنظامی به خاکستر تبدیل می‌شود. رژیم زنده می‌ماند، اما مردم در تاریکی از گرسنگی تلف می‌شوند.

اگر حمله موفقیت‌آمیز باشد، کابوس صرفاً تغییر شکل می‌دهد. یک خامنه‌ایِ مرده تبدیل به یک شهید می‌شود. جانشین او — که احتمالاً یک تندرو منتخب سپاه خواهد بود — از نظر سیاسی کاملاً فلج است و حتی اگر بخواهد، توانایی مذاکره برای توافق‌های آینده را نخواهد داشت و سرنوشت اورانیوم غنی‌شده نیز همچنان نامعلوم می‌ماند.

نسخه دیگری از این سناریو شامل ترور دسته‌جمعیِ اکثر چهره‌های اصلی رژیم اسلامی است. در این سناریو، شکاف‌های داخلیِ حکومت متلاشی می‌شود؛ با این حال، ایمن‌سازی مواد هسته‌ایِ رها شده تبدیل به یک شیر یا خطِ وحشتناک می‌گردد و مردم ایران تحت سلطه یک خونتای نظامی (حکومت نظامیان) بسیار بی‌رحم‌تر قرار می‌گیرند.

سناریوی سوم: زمین سوخته و سپر دفاعی درهم‌شکسته

اگر دیپلماسی شکست بخورد و ترورها خطا بروند، به رویداد اصلی می‌رسیم: یک جنگ تمام‌عیار و چند هفته‌ای با ۸۰۰ سورتی پرواز در روز، با حضور آمریکا و اسرائیل. فهرست اهداف به نطنز یا فردو ختم نخواهد شد. هدف اولیه، ریشه‌کن کردن قدرت نظامی ایران خواهد بود.

این تله نهایی است. با وجود تمام ناکامی‌های رژیم، این موشک‌ها تنها سپر دفاعی متعارف ملت هستند. تخریب آنها آزادی به ارمغان نمی‌آورد؛ بلکه بالکانیزاسیون (تجزیه) به همراه دارد. ایران را از عامل بازدارنده‌اش خلع کنید تا کشورهای همسایه با کینه‌های تاریخی — آذربایجان با چشم‌داشت به شمال غرب و امارات با ادعاهایش در خلیج فارس — بوی خون را در آب احساس کنند. در داخل نیز، شورشیان و جدایی‌طلبانِ مسلح در کردستان و بلوچستان از این هرج‌ومرج برای ایجاد مناطق خودمختار بهره‌برداری خواهند کرد.

علاوه بر این، تهران بی‌صدا نخواهد مرد. حملات تلافی‌جویانه بر سر هر پایگاه منطقه‌ای که میزبان جنگنده‌های آمریکایی بوده خواهد بارید، و در کنار آن، رگبارهای عظیمی بنادر و پالایشگاه‌های اسرائیل را هدف قرار خواهند داد. «زمین سوخته» یک فرانچایز منطقه‌ای خواهد شد؛ حتی اگر ایران نتوانسته باشد در طول جنگ ۱۲ روزه ضربات قاطعی به اسرائیل وارد کند، هنوز هم می‌تواند اهداف نرم اسرائیل را به طور مؤثر هدف قرار دهد.

دفترچه راهنمای بقا: چه باید کرد

من در همین لحظه به دیاسپورای ایرانی نگاه می‌کنم: وظیفه شما این است که به دولت‌های میزبان خود فشار بیاورید تا این جنون را متوقف کنند. این خامنه‌ای یا سردارانش نیستند که بهای خونین کمپین هوایی آمریکا را می‌پردازند؛ مردم عادی بیشترین تاوان را خواهند پرداخت. رژیم باید برود، اما نباید بگذاریم ایران را هم با خود به گور ببرد.

خطاب به هموطنانی  که درایران زندگی می‌کنند: برای مدت کوتاهی چک کردن مداوم اخبار را متوقف کنید و برای بدترین سناریو برخورد آماده شوید. «مه جنگ» در حال فرا رسیدن است.

  • تدارکات (لجستیک): همین امروز یک ذخیره دقیق یک‌ماهه از غذاهای غیرفاسدشدنی و داروهای حیاتی تهیه کنید.
  • ارتباطات: شبکه برق میتواند هدف قرار بگیرد. وقتی چراغ‌ها خاموش شوند، اینترنت هم با آن‌ها می‌میرد. یک رادیوی باتری‌خور داشته باشید که امواج SW و MW را دریافت کند. این تنها حلقه اتصال شما به واقعیت خواهد بود.
  • شبکه محلی (شورای محله): دولت شما را رها خواهد کرد. منتظر پلیس یا آمبولانس نباشید. تنها امنیت شما، امنیت فوق‌محلی (Hyper-local) است. همین امروز از خانه بیرون بروید، درِ خانه همسایه‌تان را بزنید و یک سلول لجستیکی رسمی تشکیل دهید. مشخص کنید که چگونه غذا را روی هم می‌گذارید، چگونه یک نگهبانی خیابانی برای دفع غارتگران راه می‌اندازید و چگونه مجروحان را تریاژ (اولویت‌بندی درمانی) می‌کنید.

ناوها پشت دروازه ایستاده‌اند. چه فردا یک انجماد تلخ دیپلماتیک به همراه بیاورد، چه یک ترور نافرجام یا آتشِ یک جنگ فاجعه‌بار، بار سنگین بقا بر شانه‌های شما می‌افتد. تجدید قوا کنید، آذوقه انبار کنید و مراقب همسایه خود باشید. این تنها سپری است که برای ما باقی مانده است.